چرا باب ديلن نوبل مي‌گيرد ولي شاملو نمي‌گيرد؟

زبانت را گاز بگیر؛ چرا فیلمم را از پرده بکشند پایین
۱۴ اسفند ۱۳۹۵
امروز شهرداری تهران «متر» عدالت‌خواهی است
۱۵ اسفند ۱۳۹۵

چرا باب ديلن نوبل مي‌گيرد ولي شاملو نمي‌گيرد؟

احسان رضایی

چند روز پيش در يك جلسه داستان‌خواني بودم و جاي شما خالي، بحث‌هاي بدي هم نشد؛ حرف كشيد به جناب باب ديلن و نوبلي كه امسال به او دادند. بحث‌هايي كه حتماً در جريانش هستيد و نمونه‌هايش را زياد شنيده‌ايد، مثل: پيام كميته نوبل‌ چي بود؟ مي‌دانيم كه ديلن حقش است ولي پس موراكامي چي؟ و اصلاً نوبل اعتباري دارد يا ندارد؟ و اين قبيل گعده‌هايي كه معمولاً توي چنين محافلي در جريان است. يك‌باره يكي از دوستان با اين اظهارنظر قاطع، جوِّ مجلس را به هم زد: «اصلاً نوبل با جايزه ندادن به شاملو آبروي خودش را برد!»
بنده البته خودم از دوست‌داران شعرهاي شاملو هستم، اما هم آنجا به اين حرف اعتراض كردم و هم اينجا خدمت شما دوباره دلايلم را عرض مي‌كنم تا شما قضاوت كنيد كه آيا بايد به شاملو نوبل مي‌دادند يا نه؟ شاملو تعداد زيادي كتاب دارد: دفترهاي شعر متعدد (۱۸ دفتر) و انواع گزيده‌ها و مجموعه‌هايي كه از آنها تهيه شده است، اما خودتان بگوييد، مجموع تيراژ اين كتاب‌ها چقدر است؟ حساب و كتابش ساده است، براي هر كتاب مي‌شود نوبت چاپ را در متوسط تيراژ ضرب كرد و بعد نتايج را با هم جمع كرد (مثلاً «قطعنامه» تا به حال به چاپ هشتم رسيده است، «باغ آينه» به چاپ سيزدهم و «هواي تازه» به چاپ چهاردهم؛ همگي هم با تيراژهايي حدود ۱۶۵۰ نسخه). حساب و كتابش نبايد سخت باشد، همين‌طور نديد هم مي‌شود با تقريب خوبي حدس زد كه سرجمع همه شعرهاي او، يك ميليون نسخه هم نخواهد شد. آن وقت اين عدد (يا حتي آن عدد دقيق را) مقايسه كنيد با جمعيت ايران. بعد دوباره مقايسه‌اش كنيد با اين خبر كه در همين هفته قبل، ملت ژاپن صف ايستاده‌اند براي خريد جديدترين كتاب هاروكي موراكامي و كتابفروش‌هاي ژاپني از ساعت ۱۲ تا ۸ صبح يكسره موراكامي مي‌فروخته‌اند و چاپ اول اين اثر تازه از موراكامي با نام «كشتن فرمانده» ۵۰۰ هزار نسخه است. تازه فقط اين بار هم نيست؛ دفعات قبلي هم ژاپني‌ها همين كار را مي‌كردند و مثلاً «سوكورو تازاكي بي‌رنگ و سال‌هاي زيارتش» در چاپ اول و ظرف يك هفته، يك ميليون نسخه فروخته بود. بعد يادتان بياوريد كه شاملو از سال ۱۳۳۰ تا به حال اين تيراژ را نداشته. حالا خودتان انصاف بدهيد، كميته نوبل چرا بايد به چيزي كه خود مردم ايران چنين برخوردي با آن دارند، جايزه بدهد؟
اگر يك ژاپني بگويد آكادمي علوم سوئد با نوبل ندادن به موراكامي گاف داده است، خيلي منطقي‌تر و پذيرفتني‌تر است تا اينكه ما براي هر كدام از اديبان‌مان چنين ادعايي داشته باشيم. مثلي است كه مي‌گويد احترام امامزاده به متولي‌اش است، قاعدتاً اگر مي‌خواهيم كسي را در سطح جهاني مطرح كنيم، بايد اول خودمان هوايش را داشته باشيم. خودمان روي سرمان بگذاريمش و حلواحلوايش كنيم. حداقل خودمان برايش يك فرم معرفي به آكادمي نوبل پر كنيم. نه اينكه وقتي آكادمي اطلاعات جوايزش تا سال ۱۹۶۵ را منتشر مي‌كند، معلوم شود جدي‌ترين گزينه ادبي ايران (جمال‌زاده) را يك غيرايراني (ريچارد نلسون فراي) نامزد اين جايزه كرده است. وقتي ما حتي در انجام ساده‌ترين كارها براي چهره‌هاي خودمان اهميتي قائل نيستيم، آن وقت توقع داريم ديگران با به رسميت شناختن اين چهره‌ها، باعث آبروريزي خودشان نشوند؟!
انگليس، كشوري است با دست‌بالا ۱۶ قرن تاريخ. آنها تشكيل كشورشان را به پادشاهي افسانه‌اي به نام آرتور نسبت مي‌دهند كه توانست شمشير اكسكاليبور را از سنگ بيرون بكشد و تحت تعاليم مريلين جادوگر، قبايل كشورش را متحد كند. انگليسي‌ها با همين يك‌دانه افسانه چنان برخوردي كرده‌اند كه الان توي هر داستان ژانر فانتزي، از «ارباب حلقه‌ها» بگيريد تا «هري پاتر» مي‌شود ردي از موتيف‌هاي اين داستان را ديد. فقط ۲۶ فيلم، ۸ سريال، ۱۸ انيميشن و ۲۲ گيم به صورت مستقيم، داستان آرتور را بازتعريف كرده‌اند و اين، غير از اشاراتي است كه در ضمن قصه‌هاي ديگر، به اين داستان مي‌شود.
پادشاه دانگ-ميونگ، معروف به جومونگ، همان نقش آرتور را در سرزمين كره دارد. با اين فرق كه او ديگر افسانه نيست. جومونگ از ۳۷ تا ۱۹ قبل از ميلاد بر شبه‌جزيره كره حكومت كرد و استقلال سرزمينش را از سلطه امپراطوري چين به دست ‌آورد؛ همين‌؛ واقعاً توي كتاب‌هاي تاريخي معتبر بيشتر از همين چند خط را نمي‌شود درباره جومونگ پيدا كرد. فوقش يكي، دو تا حكايت و افسانه هم به او نسبت بدهند، اما كره‌اي‌ها براي همين شاه باستاني، چهار فيلم، دو گيم و يك سريال ۸۱ قسمتي ساخته‌اند كه تلويزيون خودمان هم پخشش مي‌كند.
كورش هخامنشي به كنار، اينها را بگذاريد كنار رستم، قهرمان ملي و نقش اول داستان‌هاي حماسي ايران كه مي‌گويند از روي شخصيت واقعي و تاريخي سردار اشكاني، سورنا ساخته شده كه يك بار در جنگ كارهه در ۳۱ قبل از ميلاد، ابرقدرت آن زمان دنيا، يعني امپراطوري روم را شكست داد. رستم، داستان‌هاي مختلف و متعددي دارد؛ معروف‌ترينش داستان نبرد او با پسرش سهراب است كه چنان بار تراژيكي دارد كه چند شاعر انگليسي هم همين قصه را تبديل به منظومه‌هايي كرده‌اند. حالا آن جملات بالايي را براي داستان رستم و سهراب تكرار كنيم: از داستان رستم و سهراب چهار فيلم، يك انيميشن و صفر گيم ساخته شده. از آن چهار فيلم هم، يكي را هندي‌ها ساخته‌اند، دوتا را روس‌ها و فقط يكي را خودمان.
براي ادامه اين مطلب مي‌شود همين‌طور اعداد و ارقام ديگري را پشت‌سر هم رديف كرد و شواهد ديگري براي كم‌كاري ما ايراني‌ها نسبت به داشته‌هاي فرهنگي خودمان مثال آورد، اما آيا نيازي هست؟ خودتان مي‌توانيد يكي‌يكي چهره‌هاي فرهنگي و تاريخي‌مان را به خاطر بياوريد و برايشان فرم بالا را پر كنيد: چند فيلم؟ چند انيميشن؟ چند گيم؟ چند رمان؟ چند كميك؟ چند آلبوم موسيقي؟ چند ارجاع بين‌متني؟ فقط يادتان باشد بعد كه خوب اين جاهاي خالي و ستون‌هاي بلند صفرها را توي ذهن‌تان پر كرديد، به اين فكر كنيد كه اين چيزها را راحت مي‌شود انداخت گردن مسئولان و خيال خود را راحت كرد، اما آيا واقعاً كتاب خريدن هم ربط به مسئولان ميراث فرهنگي و وزارت ارشاد و بقيه دارد؟ به يادتان بياوريد كه مردم ژاپن مي‌توانستند به جاي صف ايستادن، آن هم صف شبانه‌روزي براي خريد يك كتاب، راحت از فروشگاه‌هاي اينترنتي سفارش خريد بدهند و بيخودي از كار و زندگي‌شان نزنند براي يك كتاب داستان. يادتان بياوريد يك ميليون ژاپني ترجيح داده‌اند به جاي كليك، با ايستادن توي صف و معطل شدن، به نويسنده كشورشان احترام بگذارند. يادتان بياوريد كه يحتمل هيچ نويسنده و شاعري در ايران فروش يك هفته‌اي موراكامي را ندارد و مجموع تيراژش به يك ميليون نسخه نمي‌رسد؛ هيچ اديبي به جز حافظ، كه آن هم ديوانش را ملت براي سر طاقچه گذاشتن و احياناً فال گرفتن مي‌خرند.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دو + دو =