تن بزرگ و سر كوچك برنامه هفت، بدجور تماشايي‌تان كرده!

مجازات سنگين براي باجناق‌هاي نقابدار
۲۰ بهمن ۱۳۹۵
چالش جامعه‌شناس، دايي!
۹ اسفند ۱۳۹۵

تن بزرگ و سر كوچك برنامه هفت، بدجور تماشايي‌تان كرده!

ليلا باقری

اول: بچه كه بوديم برايمان قصه مي‌گفتند و اغلب نامادري بدجنس از تيپ‌هاي ثابتش بود. زني پليد كه همه‌جور ظلمي مي‌كرد. از نيشگون گرفتن‌هاي بي‌خودي و زيرزيركي گرفته تا قصد جان بچه‌ها را كردن. اين وسط هم هميشه يك پدر منفعل داشتيم كه يا بي‌خبر بود از ماجراها، يا در سفر بود، يا انقدر هوشيار نبود كه دسيسه‌هاي اين نامادري حيله‌گر را بفهمد. يا اينكه به قولي عشق نامادري چشمش را روي مهر فرزند و پدري بسته بود. ما هميشه اميد داشتيم بالاخره يك روزي پدر از راه برسد يا چشم باز كند و بدي‌ها را ببيند و بچه‌ها نجات پيدا كنند.

دوم: برنامه هفت مدت‌هاست جاي خوبي را براي پياده‌روي پيدا كرده است‌؛ مخ مخاطب دوست‌دار سينما و البته اهالي سينما. انقدر هم اين پياده‌روي را جدي گرفته كه هر روز لاغر و لاغرتر مي‌شود. مابين پياده‌روي هم گزندي به اهالي سينما مي‌رساند. برخي را نيشگون مي‌گيرد و به برخي در حد كُشتن، حمله مي‌كند. بعد هم مي‌نشيند به تماشا و كيف مي‌كند از اينكه مشهور شده است. افخمي هم مي‌گويد به لطف اهالي كم‌هوش يا پاپاراتزي فضاي مجازي حالا هفت كلي تماشا مي‌شود. اول بگويم كه مردم كلاً اهل تماشا هستند. هرچيزي را که جذابيت داشته باشد، مي‌بينند. از طاووس و قناري گرفته تا ديوي سياه‌رو و زشت‌منظر و دو سر. از آدم‌هاي خوش‌پوش و مودب و به قول خودماني كلاس بالايي كه در خيابان راه مي‌روند تا ديوانه‌اي ژنده‎پوش و پابرهنه كه به حال خودش رها شده و بلند بلند حرف مي‌زند و آب دهانش را اين سو و آن سو پرتاب مي‌كند. پس تماشايي بودن ممكن است دلايل مختلفي داشته باشد. بگذريم…  هفت در برنامه گذشته خودش از تريبون ملي، سرمايه ملي و جايگاه ملي استفاده كرد تا جواب پست اينستاگرامي حميد فرخ‌نژاد و پرويز پرستويي را بدهد كه نقدهايي وارد كرده بودند. اصلاً كاري با محتواي نقدها و چرايي‌اش ندارم، كاربران فضاي مجازي به خوبي مطلع‌اند از چند و چون ماجرا، اما عجيب اينكه افخمي در كمال آرامش، دقايقي فربه از برنامه را به كوبيدن فرخ‌نژاد اختصاص داد و بعد هم لودرش را سمت پرويز پزستويي راند. بگذاريد باز به محتواي حرف‌هاي افخمي نپردازيم كه هر عقل سليمي به راحتي مي‌تواند تلاش او را براي نيشگون گرفتن و پنجول انداختن به صورت اهالي سينما ببيند. اينجا تعجب من از كساني است كه اين تريبون و پشت‌گرمي را به فراستي و افخمي مي‌دهند. كساني كه خط قرمزهاي متعدد و محكمي براي اجراي برنامه‌هاي زنده دارند و چه مجرياني را كه بعد از همين برنامه‌ها به دليل خطاهاي كلامي و رفتاري براي مدتي ممنوع‌التصوير كرده‌اند. حالا به راحتي اجازه مي‌دهند دو مجري كه از قضا به خوبي مانند در و تخته به هم چفت شده‌اند، هر هفته بيايند و در برنامه‌اي كه در دورافتاده‌ترين نقاط بدون امكانات پخش مي‌شود، جواب بازيگراني را بدهند كه تنها چندهزار فالوئر در فضاي مجازي دارند. دعواهاي شخصي. رفتارهاي شخصي. نظرات شخصي. گپ و گعده‌هاي شخصي. مسئولان در صداوسيما چنان چشم‌شان را روي رفتار و منش برنامه هفت بسته‌اند و نقدهاي مخاطبان و اهالي سينما را نمي‌بينند كه آدم گمان مي‌كند هفت از تلويزيوني خصوصي در زيرپله يك مغازه در پايين شهر پخش مي‌شود.

سوم: بچگي‌ها بار چند صدم هم كه داستان نامادري بدجنس را مي‌شنیديم باز وسط‌هاي قصه چشم به راه بوديم پدر ماجرا حركتي بكند. عرضه‌اي و هوشي از خودش به خرج دهد. اوضاع و احوال بچه‌ها را ببيند. حالا هر هفته برنامه هفت پخش مي‌شود و هربار كه اتفاقي بدتر از اتفاق قبلي در برنامه رخ مي‌دهد ما منتظريم كسي تذكري بگيرد، برنامه تعطيل شود، يك هايي…  هويي…  علايم حياتي‌ای…  چيزي…  اما انگار نه انگار. نامادري هر روز دسيسه‌اي تازه مي‌چيند و كاري تازه دارد.

 

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

20 − 10 =